اطلاعات حسابداری شامل مطالب و مقالات و ...

مقدمه

یکی از مهم ترین اهداف بنگاه های اقتصادی، کسب انتفاع و افزایش ثروت صاحبان سهام (مالکان) در دراز مدت است. سهامداران، اعتبار دهندگان و دیگر گروههای مرتبط با بنگاه های اقتصادی به منظور اخذ تصمیمات منطقی نیازمند اطلاعات قابل اتکا و مربوط در خصوص عملکرد آنها و مدیرانشان       می باشند. با توجه به اینکه سهامداران و اعتباردهندگان منابع مالی محدود خود را به بنگاه های اقتصادی تخصیص می دهند ارزیابی عملکرد بنگاه ها به منظور اطمینان از تخصیص بهینه منابع محدود امری مهم و حیاتی به شمار می آید.

معیارهای سنجش عملکرد از سیستم های کنترلی مدیریت تلقی می شود زیرا برنامه ریزی اقتصادی و تصمیمات کنترلی موثر نیازمند ارزیابی چگونگی عملکرد واحدهاست. ارزیابی به موقع عملکرد واحدهای اقتصادی ، می تواند منجر به تخصیص بهینه منابع محدود شود. بنابراین ارزیابی عملکرد فرآیندی است که از طریق آن مدیران در تمامی سطوح، اطلاعات را درباره عملکرد خود از داخل شرکت به دست می آورند وقضاوت می کنند. جهت تدارک اطلاعات، نظام های اطلاعاتی متعدد با ساختار خاص طراحی و به کار گرفته می شوند. از نظام حسابداری سنجش مسئولیت و نظام اطلاعات مالی این دو نظام و وظایف خاص تعریف شده، در فرآیند ارزیابی عملکرد ضروری و سودمند هستند. در نظام حسابداری سنجش مسئولیت، مراکز مسئولیت متناسب با اختیارات، تعریف می شود و به کمک شاخصها و تکنیکهای مختلف مبانی ارزیابی عملکرد و سنجش مسئولیت را فراهم می نمایند و در نظام اطلاعات لازم جهت اجرایی نمودن معیارهای مالی و غیرمالی سنجش عملکرد را منظر مورد نظر و متفاوت فراهم می شود. اتخاذ تصمیمات منطقی رابطه مستقیم با ارزیابی عملکرد بنگاه اقتصادی و سنجش مسئولیت مدیران دارد و ارزیابی عملکرد بنگاه های اقتصادی و سنجش مسئولیت مدیران نیازمند شناخت معیارها و شاخص هاست که در دو مجموعه شاخص های مالی و غیرمالی طبقه بندی می شود. معیارهای مالی سنجش عملکرد به دلیل برخورداری از ویژگی هایی نظیر کمی بودن، عملی بودن، عینی بودن و ملموس بودن آن نسبت به معیارهای غیرمالی ارجحیت دارد.

برخی از معیارهای مالی برای ارزیابی عملکرد بنگاه ها که از اهمیت بیشتری برخوردار هستند، عبارتند از : نرخ بازده سرمایه گذاری (ROI) ، سود باقیمانده (RI)، نرخ بازده فروش (ROS) و ارزش افزوده اقتصادی (EVA) و ارزش افزوده بازار (MVA) و شاخص جامع سنجش عملکرد (BSC) (دو معیار اخیر از مهم ترین شاخص های سنجش عملکرد تلقی شده). همچنین استفاده از اطلاعات حسابداری در چارچوب نظام سنجش مسئولیت به عنوان مکمل معیارهای مالی در توسعه شاخصها بسیار ضروری به نظر می آید که می بایست به طور کامل تبیین شود.

شاخص های سنجش عملکرد مبتنی بر ارزش در فرآیند ارزیابی به منظور آگاهی از میزان ارزش آفرینی بنگاه های اقتصادی، در مقایسه با شاخص های سنتی مبتنی بر داده های تاریخی از کاربست     گسترده تری برخوردار شده است که در قضاوت آگاهانه و پایدار سودمند است ، زیرا مفاهیم ارزش و ارزش آفرینی را مبنا و هدف قرار می دهد.

 

حسابداری سنجش مسئولیت و تجزیه و تحلیل انحرافات

مسئولیت پاسخگویی ، فرآیندی است که در کسب و کار در خصوص به کارگیری اختیارات و انجام مسئولیتهای محوله، مورد توجه قرار می گیرد که در تحقق یکی از مهمترین اهداف حسابداری مدیریت یعنی سنجش ارزیابی عملکرد تاثیر قابل ملاحظه ای دارد. (باباخانی ، 1387). با بررسی مبانی علمی، سطوح مختلف پاسخگویی که نظامهای حسابداری و گزارشگری مالی ، مسئولیت تدارک اطلاعات مورد نیاز را بر عهده دارند، را به شرح زیر برشمرد:

1-    مسئولیت پاسخگویی خط مشی.

2-    مسئولیت پاسخگویی برنامه.

3-    مسئولیت پاسخگویی عملکرد.

4-    مسئولیت پاسخگویی فرآیند.

5-    مسئولیت پاسخگویی التزام و مشروعیت مصرف منابع.

البته موارد مذکور در قالب مسئولیت مالی و عملیاتی قابلیت پاسخگویی دارد. از نظر واژه ای ، مسئولیت عبارتست از :الزام به پاسخگویی، امکان مورد بازخواست قرار گرفتن، توانایی به پاسخگویی در قبال اعمال یا تعهدات و تعهد نیز، منطقی در قبال اختیارات تفویض شده به یک فرد یا گروهی از افراد     می باشد که در تصمیم گیری ها و فعالیت های سازمانی شرکت دارند.

بنابراین، جهت سنجش مسئولیت و تعهد یا هدف پاسخگویی، نظام حسابداری سنجش مسئولیت طراحی می شود.

حسابداری مسئولیت به عنوان نظام اطلاعاتی، نظامی است که جمع آوری و گزارشگری اطلاعات درآمد و هزینه بر حسب حوزه های مسئولیت است. طراحی این سیستم بر این پیش فرض استوار است که مدیران می بایست مسئول عملکرد خود و زیردستانشان و فعالیتهای انجام شده در مرکز مسئولیت خود باشند و بر این موضوع تاکید دارد که افراد درون سازمان باید در قبال عملکرد خود و اشخاص تحت سرپرستی خویش جوابگو و مسئول باشند. حسابداری مسئولیت که اغلب به عنوان حسابداری سودآوری و حسابداری فعالیت نیز نامیده می شود.

 

مزایای عمده حسابداری سنجش مسئولیت

1-    تفویض اختیار تصمیم گیری را سهولت می بخشد.

2-    مدیریت را در به کارگیری مفهوم مدیریت بر مبنای هدف یاری می دهد (در مدیریت بر مبنای هدف مدیران بر یک سلسله از اهداف توافق می کنند و سپس عملکرد هر مدیر در قیاس با میزان تحقق این اهداف ارزیابی می شود).

3-    مدیریت را در برپایی استاندارهای عملکرد، یاری می دهد. این استانداردها مبنای ارزیابی عملکرد واقعی مدیران قرار می گیرد و از خنثی نمودن تاثیر بخشهای سود ده توسط بخشهای زیانده جلوگیری می نماید و منجر به تشویق مدیران با عملکرد مطلوب می شود.

4-    به کارگیری موثر مدیریت بر مبنای استثناء را تسهیل می بخشد که در آن، توجه مدیران بر انحرافهای مهم از استانداردها و بودجه ، معطوف و متمرکز می گردد.

 

مفروضات حسابداری سنجش مسئولیت

1-    مدیران در قبال عملیاتی که در حوزه سازمانی آنان انجام می گیرد و بر آن کنترل دارند ، جوابگو هستند.

2-    مدیران در دستیابی به هدفها و مقاصد تعیین شده برای واحدهای تحت سرپرستی شان کوشش می نمایند.

3-    مدیران در تدوین هدفهایی که از طریق آنها عملکردشان اندازه گیری می شود، مشارکت دارند.

4-    هدفهای تدوین شده به گونه ای است که از طریق عملکرد موثر و کارآمد، قابل حصول است.

5-    گزارشهای عملکرد به موقع تهیه و ارائه می شود.

6-     نقش حسابداری سنجش مسئولیت در ساختار پاداشدهی شرکت آشکارا مشخص شده است.

 

پیش فرضهای لازم برای ایجاد نظام حسابداری سنجش مسئولیت

1-    طبقه بندی مسئولیتهای مدیریت (دوایر) در سطوح مختلف سازمان به منظور بودجه بندی برای هریک از سطوح که پایه و اساس حسابداری سنجش مسئولیت می باشد.

2-    تعیین قلمرو اختیارات هر یک از مراکز مسئولیت جهت تفکیک هزینه های قابل کنترل و غیرقابل کنترل.

3-    بودجه هر مرکز مسئولیت به روشنی باید مشخص باشد. این امر از طریق تعریف و تدوین فهرست حسابهایی است که ثبت هزینه های قابل کنترل را در حوزه اختیارات امکان پذیر سازد.

 

مراحل اجرای نظام حسابداری سنجش مسئولیت

1- تعریف مراکز مسئولیت

فرایند شناخت واحدها و بخشهای فرعی در یک سازمان، تخصیص مسئولیتها به مدیران این بخشها و ارزیابی عملکرد این مدیران می باشد. این واحدها، مراکز مسئولیت نامیده می شود.

اساس سیستم حسابداری سنجش مسئولیت این است که هر یک از بخشهای تابعه واحد انتفاعی را نوعی مرکز مسئولیت محسوب و متناسب با وظایف محوله سازماندهی کنند و لذا نظام حسابداری سنجش مسئولیتی ، به خوبی طراحی شده باشد که مراکز مسئولیت را در درون سازمان شناسایی و تعیین کند. مرکز مسئولیت معمولاً به بخشی از واحد انتفاعی اطلاق می شود که مدیر آن، مسئول حسابدهی در قبال نتایج مالی فعالیتهای آن بخش می باشد. برای مثال، در یک دانشگاه، هر دانشگاه با گروه تخصصی می تواند یک مرکز مسئولیت تعریف شود. مراکز مسئولیت را معمولاً می توان به چهار نوع به شرح زیر طبقه بندی کرد:

-         مرکز هزینه: بخشی از سازمان است که مدیر آن مسئولیت حسابدهی در قبال هزینه های انجام شده در آن بخش را بر عهده دارد. «تجزیه و تحلیل انحرافات» مبتنی بر هزینه های استاندارد و همچنین «بودجه انعطاف پذیر» ابزارهای متداول در ارزیابی مراکز هزینه اند. مثلاً بخش رنگ کاری یک کارخانه اتومبیل سازی را می توان یک مرکز هزینه به حساب آورد.

-         مرکز سود: بخشی از سازمان است که مدیر آن مسئولیت حسابدهی در قبال سودهای تحصیل شده آن مرکز را بر عهده دارد. از آنجا که سود مساوی حاصل تفریق در آمد و هزینه است ، مدیران مراکز سود مسئولیت حساب دهی درآمدها و هزینه های منسوب به بخش مربوط به خود را عهده دار می باشند و مسئولیت آنها نسبت به مرکز هزینه بیشتر است. مثلاً یک رستوران متعلق به زنجیره رستورانها را می توان مرکز سود تلقی کرد.

-         مرکز سرمایه گذاری: بخشی از سازمان است که مدیر آن مسئولیت حسابدهی سود تحصیل شده در بخش مربوط و سرمایه تخصیص یافته به آن را بر عهده دارد. به بیان دیگر، مدیران این قبیل مراکز در مقابل سود حاصل از بکارگیری سرمایه تخصیص یافته مسئولیت حسابدهی دارند. این مدیران نه تنها، تمام مسئولیت مدیران مرکز سود را بر عهده دارند، بلکه علاوه بر ان ، حق دارند میزان فعالیتهای سازمانی را گسترش دهند و یا محدود کنند. مراکز سرمایه گذاری معمولاً در برگیرنده تعدادی مراکز سود هستندکه آنها ترکیبی از مراکز هزینه و درآمد هستند. مثلاً یک بخش تابعه از یک شرکت سهامی بزرگ را می توان مرکز سرمایه گذاری محسوب کرد یا مدیران بخشی که کنترل خطوط چندگانه تولید را برعهده دارند.

لازم به ذکر است که مرکز هزینه، درآمد و سود، نگاه عملیاتی و کوتاه مدت و مرکز سرمایه گذاری، تصمیمات کاربردی و بلند مدت را مد نظر قرار می دهد.

2- بودجه بندی و پیش بینی مخارج و درآمدهای مراکز مسئولیت تعریف شده

از آنجا که بودجه منظر مالی دارد و حسابداری سنجش مسئولیت نیز از منظر مالی به این موضوع توجه دارد بنابراین باید بودجه تهیه شود. در واقع به مراکزی که مسئولیت بیشتری دارند اختیارات مالی بیشتری نیز داده می شود.

در پیش بینی هزینه و درآمد باید به عوامل درونی و عوامل بیرونی توجه نمود:

عوامل درونی: هماهنگی و ارتباطات

عوامل بیرونی: تجزیه و تحلیل راهبرد سازمان

هماهنگی ! تنظیم و توازن عوامل تولید و واحدهای تابعه برای رسیدن به هدف

ارتباطات ! شناخت و پذیرش هدف

راهبرد ! شیوه تطبیق توانمندی سازمان با فرصتهای بازار جهت دستیابی به هدف

3- تهیه نمودار سازمانی و تعیین اختیارات و قلمرو هر یک از مراکز مسئولیت

از آنجا که نمودار سازمانی نشان دهنده اختیارات تفویض شده است در نتیجه می توان مسئولیت هر یک از سطوح را بر اساس آن اختیارات مشخص نمود.

اساس حسابداری سنجش مسئولیت ! طبقه بندی مسئولیتهای مدیران

نقطه شروع حسابداری سنجش مسئولیت ! نمودار سازمانی

زمانی که در نمودار سازمانی مسئولیتها را مشخص نموده و اختیارات را نیز می دهیم در واقع انتظارات خود را از مدیران بخش مشخص می نماییم و با هم بودجه را تصویب می نماییم. وجود مشارکت در تصمیم گیری و قبول مسئولیت ، انحرافات را کاهش خواهد داد.

4- مشخص کردن هزینه های قابل کنترل و غیرقابل کنترل

هزینه های قابل کنترل و غیرقابل کنترل هم می توانند مستقیم باشند و هم غیرمستقیم. منظور از قابل کنترل و غیرقابل کنترل این است که تحت کنترل مدیریت باشد یا نباشد؟

باید توجه داشت که تمامی مراکز فعالیت نمی توانند کلیه هزینه ها را تحت کنترل داشته باشند و دیگر اینکه با توجه به تجمعی بودن مسئولیت مدیران بخش ها نمی توان قابل کنترل بودن یا نبودن آن را مشخص کرد. از آنجا که تا رسیدن به نتیجه نهایی چندین نفر مسئول هستند نمی توان نتیجه نهایی را به یک نفر نسبت داد اما باید به دنبال این باشیم که چه کسی بیشترین مسئولیت را دارد؟ در واقع در برابر انحرافات بیشتر می توان پاسخگو باشد.

5- تهیه گزارش عملکرد برای هر مرکز توسط مدیر مسئول آن

در این گزارش عملکرد یک بودجه داریم و یک عملکرد واقعی. محتوای این گزارشات متناسب با نوع مرکز مشخص می شود.

 

ویژگی های گزاراشات عملکرد

1-    گزارشات عملکرد باید همسو و هماهنگ با نمودار سازمانی باشد.

2-    گزارشات باید به موقع تهیه شوند.

3-    گزارشات باید به آسانی قابل فهم باشند.

4-    گزارشات باید علاوه بر مبالغ ریالی، حاوی تعداد کمی (واحدها) باشد.

5-    ارائه گزارشات به همراه اسناد و مدارک.

6-     گزارشات ارقام را به شکل مقایسه ای داده و تجزیه و تحلیل داشته باشد.

7-    باید عملکرد یک واحد را با توجه به تاثیر آن بر کل گزارش عملکرد سازمان بررسی نماییم نه تنها آن واحد خاص را.

 

گزارشگری مسئولیت

حسابداری سنجش مسئولیت برنامه ای است که دربرگیرنده تمامی سطوح مدیریت عملیاتی بوده که واحدهای حسابداری، هزینه یابی بودجه، اطلاعات فنی و تکنیکی لازم را به شکل گزارشات روزانه، هفتگی یا ماهانه در اختیار سطوح مزبور قرار می دهد. گزارشگری مسئولیت شامل مرحله گزارشگری حسابداری سنجش مسئولیت می باشد. در حقیقت «اطلاعات حسابداری سنجش مسئولیت» و «گزارشگری سنجش مسئولیت» عموماً مترادف یکدیگرند. به گونه ای که در مفهوم حسابداری، گزارشگری نیز مستتر است و بالعکس.

گزارشگری سطوح مختلف مدیریت را می توان به گزارشگری ایفای مسئولیت و گزارشگری اطلاعات آگاهی بخش، تقسیم نمود. با توجه به اینکه هر یک از این دو دارای هدفهای متفاوت هستند، تمایز بین آنها از اهمیت خاصی برخوردار است. گزارشهای ایفای مسئولیت همان گزارشهای پاسخگویی است که با توجه به دو هدف زیر تنظیم می شود:

1-    آگاه کردن مدیر و سرپرست از نحوه انجام وظایف در زمینه هایی که گزارشگر مسئولیت مستقیم دارد.

2-    ایجاد انگیزه در مدیر و سرپرست به منظور انجام اقدامات مستقیم که به بهبود عملکرد منجر می شود. گزارش اطلاعات آگاهی بخش، به منظور ارائه اطلاعات در زمینه های مورد توجه مدیرکه الزاماً در حیطه مسئولیت خاص شخص وی در رابطه با عملکرد گزارش دهنده نخواهد بود، تهیه می گردد.

گزارش اطلاعات آگاهی بخش دارای اهداف متفاوت و دامنه وسیع تر از گزارشات ایفای مسئولیت     می باشد، در یک نظر چنین می توان نتیجه گرفت که گزارشهای ایفای مسئولیت به دلیل نیاز مبرم و فوری به انجام امور، نسبت به گزارشات آگاهی بخش از اهمیت بیشتری برخوردار است.

از طرف دیگر، چون گزارشات آگاهی بخش در بلند مدت به پیشرفت و گسترش واحد تجاری مربوط   می شود نیز دارای اهمیت است.

 

مبانی گزارشات ایفای مسئولیت

گزارشهای ایفای مسئولیت دارای ویژگی ها و کیفیت بنیادین زیر می باشد:

1-    اینگونه گزارشات باید هماهنگ با نمودار سازمانی ارائه گردد، بدین معنی که گزارشات خطا به فردی نوشته شود که در رابطه با مفاد گزارش مسئولیت مستقیم داشته و قادر به کنترل   هزینه ها ، در محدوده اختیارات تعیین شده باشد. مدیران دوایر باید برای استفاده از نتایج سیستم گزارشگری از آموزش لازم برخوردار باشند.

2-    گزارشات باید به موقع ارائه شود . ارائه به موقع گزارشات مستلزم نگهداری مدارک هزینه به گونه ای است که اطلاعات مورد نیاز همواره قابل دسترسی باشد.

3-    گزارشات باید به طور منظم ارائه گردد. تهیه و ارائه منظم و به موقع گزارش تا حد زیادی به تسهیلات اداری و سیستم اطلاعات بستگی دارد.

4-    گزارشات باید به آسانی قابل درک باشد. اکثر گزارشات دارای اصطلاحات حسابداری است که فهم آن برای برخی از مدیران به دلیل فقدان یا کمبود دانش حسابداری دشوار است و ممکن است منجر به انتقال نادرست اطلاعات حیاتی گردد. بنابراین اطلاعات حسابداری باید به نحوی تشریح یا تغییر یابد که برای استفاده کنندگان قابل درک باشد. مدیریت سطح بالا باید از روشهای محاسبه نرخهای جذب سربار، تسهیم هزینه ها و تجزیه و تحلیل انحرافات تا حدی آگاهی داشته باشد.

5-    گزارشات باید مختصر و مفید بوده و از درج توضیحات در آن خودداری شود. میزان و ماهیت توضیحات تا حد زیادی به سطوح سازمانی دریافت کنندگان گزارش بستگی دارد. گزارش به مدیریت نباید شامل اطلاعات کم اهمیت باشد. از کلی گوئی در گزارش باید پرهیز شود، در غیر این صورت احتمال دارد اطلاعات با اهمیت برای ایفای مسئولیت اشاره نشود.

6-     گزارش باید ارائه دهنده ارقام مقایسه ای باشد، مثلاً مقایسه ارقام واقعی با ارقام بودجه شده یا استانداردهای از پیش تعیین شده با نتایج واقعی و تعیین انحرافات.

7-    گزارش باید تحلیلی باشد، تجزیه و تحلیل مدارک مبنای تهیه گزارش از قبیل کارت اوقات کار، کارت ضایعات کارت سفارشات و برگه های درخواست مواد، دلایل عملکرد ضعیف که ممکن است ناشی از قطع برق، خرابی ماشین آلات، عدم مهارت کارکنان، کیفیت پایین مواد مصرفی یا عوامل مشابه دیگر باشد را نشان می دهد.

8-    گزارش به مدیریت عملیاتی، حتی الامکان باید علاوه بر مبالغ ریالی حاوی مقادیر کمی نیز باشد زیرا ممکن است درک گزارشات ریالی برای اشخاصی که تخصص حسابداری ندارد، مشکل باشد.

9-    در ارائه چنین گزارشاتی به میزان تاثیری که گزارش هر دایره بر کل سازمان می گذارد، باید توجه شود و هدف از ارائه گزارش، تنها نمایش وضعیت مطلوب دایره مربوطه نباشد.

 

تمرکز زدایی و حسابداری سنجش مسئولیت

تمرکز زدایی در مقابل تمرکز گرایی، در ادبیات مدیریت و سازمان معرفی شده است، تمرکز زدایی با افزایش اختیار و به تبع آن افزایش مسئولیت و در مقابل تمرکز گرایی با کاهش اختیار و به تبع آن کاهش مسئولیت همراه شده است. افزایش اختیار، لازمه اش، پاسخگویی بیشتر است. بنابراین ضرورت بهره گیری از روشها و نظامهای سنجش مسئولیت در نظام اداری غیرمتمرکز افزایش می یابد.

ساختار سازمانی غیرمتمرکز ، فواید و هزینه بیشماری دارد که لزوم سنجش مسئولیت را ضروری      می سازد از جمله مهمترین فواید (منفعت) و هزینه تمرکز زدایی عبارتند از :

 

الف) منافع تمرکز زدایی

1-    مدیریت در بخش های سازمان تخصصی می شود (اعم از اطلاعات و مهارتها).

2-    اتخاذ تصمیمات توسط مجموعه ای از مدیران بر اساس آموزشهای مدیریتی برای مدیران بالاتر صورت می گیرد.

3-    اختیار تصمیم گیری افزایش و این امر موجب انگیزش بیشتر می شود.

4-    تفویض اختیار به سطوح پایین مدیریتی در فرایند برنامه ریزی استراتژیک موجب صرفه جویی در وقت و منابع می شود.

5-    قدرت و توانمندی کارکنان در  تصمیم گیری افزایش می یابد (بعد دانش و مهارت).

6-     تفویض اختیارات به سطوح پایین، سازمان را قادر می سازد تا نسبت به فرصتها و مسائل محیطی به موقع عکس العمل نشان دهد.

 

ب- هزینه های تمرکز زدایی

1-    مدیران این سازمانها، در پاره ای اوقات، بر عملکرد واحد خود، تنها متمرکز می شوند و از اهداف کلی سازمان غفلت می ورزند.

2-    تمرکز صرف و مجرد بر نتیجه واحد سازمانی، تمایل مدیران سازمان غیرمتمرکز، به ارتباط با واحدهای دیگر سازمان و خواسته ها و تمایلات آن  کاهش می یابد.

3-    در سازمانهای غیرمتمرکز، بعضی از وظایف یا خدمات ممکن است موازی یا تکراری و غیر ضروری انجام شود. برای مثال، دو دپارتمان یک دانشگاه، هر یک نظام رایانه ای ارائه خدمات داشته باشند که هزینه ها را افزایش دهد که این امر ممکن است غیر ضرور باشد.

سنجش مسئولیت در سازمانهای غیرمتمرکز بر اساس پذیرش اصل اختیار، در مقایسه با سازمانهای متمرکز، بسیار با اهمیت تر است. بهره مندی و دستیابی به منافع حاصله در سازمانهای غیرمتمرکز از یک طرف و استفاده کارآمد و اثربخش از منابع مصرف شده در این سازمانها و همچنین هزینه های مترتب بر آنها و جلوگیری از اتلاف منابع، جملگی ، طراحی نظام سنجش مسئولیت را ضروری و با اهمیت می سازد.

حسابداری سنجش مسئولیت از جمله نظامهای اطلاعاتی است که در قالب ساختار نظام مند، مراکز مسئولیت را تدوین و تعریف و سپس اختیارات هر یک از مراکز مسئولیت را تنظیم و تفویض می نماید و به منظور سنجش مسئولیت مدیر هر مرکز در قبال اختیارات تفویضی، به ارزیابی آنها می پردازد و گزارش سنجش مسئولیت هر مرکز مسئولیت را تنظیم و در اختیار مدیریت شرکت قرار می گیرد. بنابراین، نظام حسابداری سنجش مسئولیت، با توجه به اصل بنیادین تعریف شده یعنی پاسخگویی در قبال اختیارات تفویضی، لزوماً و ضرورتاً در سازمانهای غیرمتمرکز طراحی و به کار گرفته می شود. سازمانهای در حقیقت سازمانهای بزرگی هستند که بخشها و واحدهای کوچکتر تحت عناوین، بخش، گروه ، واحد تجاری ،مرکز کار و دپارتمان تقسیم می شوند و جهت اداره کارآمد و اثربخش اختیارات لازم را تفویض و به مدیران مربوطه انتقال می دهند و جهت اداره کارآمد و اثربخش اختیارات لازم را تفویض و به مدیران مربوطه انتقال می دهند و حیطه نظارت (تعداد افراد تحت سرپرستی مدیر) را کاهش می دهند و سازمان را از نظر ساختاری بلند یعنی با سطح متعدد طراحی می نمایند . در این وضعیت، موضوع سنجش مسئولیت و ارزیابی عملکرد از اهمیت ویژه ای برخوردار می گردد. پیچیدگی نظارت، در این سازمانها و فرماندهی کار و فعالیت و منابع توسط مدیران متعدد نیز بر اهمیت سنجش مسئولیت و ارزیابی عملکرد می افزاید. توجه به ساختار بندی غیرمتمرکز، در تعریف مراکز مسئولیت نه تنها سودمند بلکه ضروری است ، زیرا از منابع مورد وثوق جهت تعریف مراکز مسئولیت، ساختار سازمانی است که در سازمانهای غیرمتمرکز، هر یک از بخشها و واحدهای جزء طراحی شده جهت تفویض اختیار، می تواند به عنوان یک مرکز مسئولیت در نظام حسابداری سنجش مسئولیت تعریف و گزارشگری مسئولیت صورت گیرد.

 

تجزیه و تحلیل انحرافات ابزار سنجش مسئولیت مرکز هزینه

هزینه یکی از اقلامی است که در سنجش مسئولیت بسیار حائز اهمیت است. بنابراین یکی از مهمترین مراحل حسابداری سنجش مسئولیت مرکز هزینه تعیین اقلام بهای تمام شده استاندارد و ارزیابی عملکرد واحدها از طریق مقایسه اقلام بهای تمام شده (هزینه های) واقعی با اقلام بهای تمام شده (هزینه های استاندارد) است. اختلاف بین بهای تمام شده واقعی و استاندارد را انحراف می نامند و این انحرافها در سطح هر یک از مراکز هزینه محاسبه می گردد . تجزیه و تحلیل این انحرافها ابزار کلیدی جهت اندازه گیری عملکرد یک مرکز هزینه است یک قلم بهای تمام شده استاندارد از طریق حاصلضرب مقدار یا کمیت استاندارد یک نهاده (یا ورودی تولید) به قیمت استاندارد آن محاسبه است این انحرافات عبارتند از انحراف قیمت (نرخ) و انحراف مقدار (مصرف).

(نرخ استاندارد- نرخ واقعی) × مقدار (مصرف) واقعی= انحراف قیمت (نرخ)

انحراف مقدار یا مصرف به شرح زیر محاسبه می شود:

(مصرف استاندارد- مصرف واقعی) × نرخ استاندارد= انحراف مقدار (مصرف)

در اینجا باید به سه نکته اشاره شود:

1-    انحرافهای نرخ و مصرف را می توان برای همه اقلام متغیر بهای تمام شده شامل مواد مستقیم کار مستقیم کار مستقیم و بخش متغیر سربار کارخانه محاسبه نمود . البته انحراف محاسبه شده در هر یک از این موارد نام مخصوص به خود را دارد. مثلاً در مورد مواد مستقیم انحراف قیمت (نرخ) به عنوان «انحراف نرخ خرید مواد» نامیده می شود در حالی که همین انحراف در مورد کار مستقیم به نام انحراف نرخ کار شناخته می شود.

2-    انحراف را در صورتی نامساعد می نامند که نرخ واقعی (AP) یا مصرف واقعی (AQ) از نرخ استاندارد (SP) یا مصرف استاندارد (SQ) بیشتر باشد و برعکس انحراف مساعد نشان       می دهد که نرخ واقعی یا مصرف واقعی به ترتیب از نرخ استاندارد یا مصرف استاندارد کمتر است.

3-    مصرف استاندارد مجاز جهت حصول یعنی قلم (3) در واقع مفهوم کلیدی تجزیه و تحلیل انحراف است. این رقم نشاندهنده مقدار مصرف استانداردی است که جهت تولید میزان واقعی محصول مجاز شناخته شده است و از طریق حاصلضرب میزان واقعی محصول مجاز شناخته شده است و از طریق حاصلضرب میزان واقعی محصول در تعداد یا مقدار ورودی (مواد و کار) مجاز به تولید هر واحد محصول به دست می آید.

لازم به توضیح است که انحراف مربوط به قیمت خرید مواد هنگام خرید مواد محاسبه و ثبت می شود این انحراف بر مبنای مقدار مواد محاسبه می شود . معمولاً اداره خرید در مقابل بروز این انحراف مسئول شناخته می شود. انحراف مصرف مواد بر مبنای مقدار مصرف واقعی مواد محاسبه و اداره تولید در مقابل بروز احتمالی این انحراف مسئول است.

ذیلاً نحوه تجزیه تحلیل انحرافات مربوط به اقلام متغیر بهای تمام شده با ذکر یک مثال تشریح        می گردد.

مثال 1- شرکت تولیدی سهند از سیستم هزینه یابی استاندارد استفاده می کند اقلام متغیر بهای تمام شده محصول الف این شرکت به شرح ذیل است:

مواد مستقیم : 2 کیلو- هر کیلو 3000 ریال

کار مستقیم: 1 ساعت – هر ساعت 5000 ریال

سربار متغیر: 1 ساعت- هر ساعت 3000 ریال

طی خرداد ماه مقدار مصرف مقدار 25000 کیلومواد اولیه به مبلغ 75750000 ریال خریداری شد و در همین مدت مقدار 20750 کیلو مواد جهت تولید 10000 واحد محصول مصرف گردید . هزینه کار مستقیم در طی این ماه بالغ بر 49896000 ریال بود ( 10080 ساعت کار مستقیم) و هزینه سربار متغیر 34776000 ریال بوده است.

 

انحراف مواد

با استفاده از مدل عمومی (سه ستونی) انحرافهای مواد در خرداد ماه در شکل ذیل نشان داده شده است:

لازم به تذکر است که خرید مواد در طی ماه معادل 25000 کیلو است در حالی که مقدار مواد مصرفی برای تولید برابر با 20750 کیلو است لذا انحراف نرخ مواد با توجه به مقدار خرید مواد یعنی 25000 کیلو محاسبه شده است در حالی که انحراف مصرف مواد با در نظر گرفتن مصرف واقعی 20750 کیلو محاسبه گردیده است به همین جهت (به دلیل اختلاف مقدار خرید و مصرف) انحراف کل مواد قابل مقایسه نیست.

 انحراف نرخ خرید مواد

(3000 ریال) (20000 کیلو- 20750 کیلو)=

مساعد 250000 ریال= 75000000-7475000=

(SQ-AQ)SP = انحراف مصرف مواد

(3000 ریال) (20000 کیلو- 20750 کیلو)=

نامساعد 2250000 ریال= 60000000-62250000 =

دلایل احتمالی انحراف نرخ مواد: مدیر بازرگانی یا خرید یا تدارکات که مسئولیت خرید در اغلب شرکتها را بر عهده دارند ، مسئولیت پاسخگویی در انحراف نرخ مواد هستند که توجه به موارد زیر سودمند است:

1-    خرید از فروشندگان نامناسب.

2-    خرید مقادیر نامطلوب وعدم استفاده از تخفیفات جدید.

3-    کیفیت نامناسب اقلام خریداری شده.

4-    خریدهای بی برنامه که هزینه حمل و نقل یا قیمت خرید را افزایش می دهد.

5-    انتخاب استانداردهای نادرست در فرایند خرید.

6-     تغییرات عرضه و تقاضا.

دلایل احتمالی انحراف مصرف مواد : مسئولیت اصلی انحرافات مصرف مواد مستقیم به عهده مدیر تولید یا سرپرست تولید است، اما مدیران خرید نیز در این خصوص پاسخگو هستند. توجه به موارد زیر سودمند است:

1-    مصرف مواد نامرغوب که موجب ضایعات بیش از اندازه می شود .

2-    تنظیم نامناسب ماشینها.

3-    کار پرسنل کم تجربه روی ماشینها.

4-    انتخاب استانداردهای نادرست در فرایند تولید.

5-    تغییر در فرایند تولید.

انحرافهای کار

هر دو انحراف مربوط به کار مستقیم (انحراف نرخ و انحراف کارایی) به هنگام استفاده از نیروی کار در تولید محاسبه و ثبت می شود نحوه محاسبه این انحرافها مانند محاسبه انحرافهای مواد است با این تفاوت که در مدل سه ستونی به جای کلمه مصرف از کلمه ساعت استفاده می شود همانگونه که قبلاً گفته شد مدیریت تولید مسئولیت بکارگیری نیروی انسانی (تولید) را دارد و در مقابل هزینه کار نیز باید جوابگو باشد و آن را توضیح دهد.

با استفاده از اطلاعات مثال 1 انحرافهای مربوط به هزینه کار مستقیم به طریقه زیر محاسبه می گردد:

=AH=(AR-SR) انحراف نرخ کار

(5000-4950) (10080 ساعت) =

مساعد 504000 ریال= 5040000 -49896000=

(AH-SH)SR = انحراف کارایی

5000× (10000 ساعت- 10080 ساعت)=

نامساعد 400000 ریال= 50000000-50400000=

 

دلایل انحراف در نرخ و کارایی دستمزد

مسئولیت اصلی ، انحراف نرخ دستمزد و کارایی دستمزد با مدیر تولید یا سرپرست تولید است که آگاهی از دلایل انحراف در دستمزد بسیار سودمند است:

1-    به کارگیری کارگران شماره با نرخهای بالا برای فعالیتهای ساده (انحراف نرخ دستمزد)

2-    استفاده از تجهیزات غیراستاندارد (انحراف کارایی دستمزد)

3-    استفاده از کارگران به علت خرابی ماشین یا فقدان مواد (انحراف کارایی دستمزد)

4-    اوقات بیکاری به علت خرابی ماشین یا فقدان مواد (انحراف کارایی دستمزد)

5-    استفاده از مواد با کیفیت پایین تر از استاندارد (انحراف کارایی دستمزد)

6-     عدم تجدید نظر به موقع در استانداردها در موقع تغییر عملیات تولیدی (انحراف کارایی دستمزد).

 

انحرافهای سربار متغیر

انحرافهای سربار متغیر به روشنی کاملاً مشابه با روش محاسبه انحرافهای کار محاسبه می گردد. مدیریت تولید معمولاً پاسخگوی انحرافهای احتمالی در هزینه های سربار متغیر است. انحرافهای مربوط به هزینه سربار ثابت به دلیل اینکه معمولاً خارج از کنترل مدیریت تولید هستند از لحاظ مفید بودن جهت اعمال کنترل زیر سوال هستند.

با استفاده از اطلاعات مثال 1 انحرافهای مربوط به هزینه سربار متغیر در شکل زیر نشان داده شده است. ضمناً این انحرافها را به روش زیر نیز می توان محاسبه کرد:

 انحراف هزینه سربار متغیر

(3000-3450) (10080 ساعت)=

نامساعد 4536000= 30240000-34776000=

= انحراف کارایی سربار متغیر

(3000)(10000 ساعت- 1080 ساعت)=

نامساعد 240000 ریال= 30000000-30240000=

 


 

انحرافهای سربار ثابت

طبق تعریف سربار ثابت در دامنه ای از فعالیت که دامنه مربوط نام دارد تغییر نمی کند و برعکس مقدار سربار ثابت در واحد محصول به تناسب سطح تولید تغییر می کند. جهت محاسبه انحرافهای سربار ثابت ضروری است که نرخ استاندارد سربار ثابث تعیین شود که این موضوع مستلزم این است که سطحی از فعالیت موسسه از قبل تعیین گردید این سطح فعالیت می بایست بر مبنای ورودیهای استاندارد اندازه گیری شود فرمول تعیین نرخ سربار ثابت به شرح زیر است: 

بودجه سربار ثابت

سطح فعالیت پیش بینی شده (بودجه)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ = نرخ استاندارد سربار ثابت

 

انحراف کل سربار ثابت در واقع نشاندهنده تخصیص بیش از حد یا کمتر از حد سربار است. این مبلغ عبارتست از اختلاف بین هزینه سربار ثابت واقعی و هزینه سربار ثابت تخصیص یافته به تولید (که معمولاً بر مبنای ساعت کار مستقیم استاندارد برای تولید واقعی تخصیص می یابد).

جمع کل انحراف سربار ثابت ترکیبی است از انحراف هزینه سربار ثابت (بودجه انعطاف پذیر) و انحراف ظرفیت سربار ثابت.

«انحراف بودجه سربار ثابت» این انحراف عبارتست از اختلاف بین هزینه واقعی سربار ثابت و سربار ثابت پیش بینی شده (بودجه شده) . این انحراف تحت تاثیر سطح تولید نیست. سربار ثابت طبق تعریف با سطح فعالیت تغییری نمی کند انحراف بودجه یا هزینه سربار صرفاً ناشی از تغییرات احتمالی در سطح قیمتها و یا وقایعی نظیر تعمیرات پیش بینی نشده است.

«انحراف ظرفیت سربار ثابت». این انحراف زمانی به وجود می آید که سطح واقعی فعالیت با آنچه که مبنای تعیین نرخ استاندارد جذب سربار ثابت بوده است تفاوت داشته باشد. یک نکته مهم آنکه در محاسبه نرخ جذب سربار سطح فعالیت پیش بینی شده برای سال در فرمول مربوط در مخرج کسر منظور می گردد در واقع انحراف ظرفیت سربار ثابت نشاندهنده عدم توفیق شرکت در رسیدن به سطح فعالیت پیش بینی شده است و ممکن است نتیجه عدم موفقیت شرکت را نیل به اهداف فروش و یا بیکاریهای ناشی از ضعف مدیریت و برنامه ریزی و یا از کارافتادگی ماشین آلات باشد.

انحراف ظرفیت سربار ثابت از طریق فرمول زیر محاسبه می شود:

(سربار ثابت تخصیص یافته)× (سربار ثابت بودجه شده)= انحراف ظرفیت سربار ثابت

یا

نرخ استاندارد سربار ثابت × (ساعات استاندارد مجاز- سطح فعالیت پیش بینی شده)=

زمانی که سطح فعالیت پیش بینی شده از ساعات استاندارد مجاز (برای تولید واقعی) افزونتر باشد انحراف ظرفیت نامساعد است چرا که شاخصی است جهت بکارگیری ظرفیت به میزانی کمتر از آنچه که پیش بینی شده است.

در مورد سربار ثابت انحراف کارایی وجود ندارد دلیل آن هم این است که سربار ثابت فارغ از این که منابع مولد به طور کارا به کار گرفته شوند یا نه تغییر نمی کند به طور مثال مالیات بر اموال، بیمه و اجاره کارگاه تحت تاثیر کارایی تولید قرار ندارند.

در شکل زیر رابطه بین عناصر مختلف سربار ثابت و انحراف احتمالی آنها نشان داده شده است.

هزینه سربار کارخانه شرکت تولیدی آذرخش بر مبنای ساعت کار مستقیم به محصولات تخصیص     می یابد . ظرفیت تولیدی نرمال شرکت 1300 ساعت کار مستقیم در ماه است که بر این اساس نرخ استاندارد هزینه های سربار ثابت و متغیر به شکل ذیل محاسبه می گردد:

نرخ استاندارد سربار متغیر برای هر ساعت کار مستقیم 2000 ریال

نرخ استاندارد سربار ثابت برای هر ساعت کار مستقیم 5000 ریال

بودجه سربار ثابت بالغ بر 6500000 ریال در ماه است.

طی ماه خرداد 1378 وقایع زیر اتفاق افتاده است :

1- هزینه های واقعی سربار (برای 1350 ساعت کار مستقیم) عبارت بود از:

سربار متغیر 2853000 ریال

سربار ثابت 6725000 ریال

3-    ساعات کار استاندارد مجاز برای تولید واقعی 1250 ساعت بود (1 ساعت 1250 عدد تولید× ساعات استاندارد تولید واقعی- ظرفیت پیش بینی شده) = انحراف ظرفیت سربار ثابت

نرخ استاندارد سربار ثابت ×

نامساعد 250000 ریال = 50× (1250-1300)

 

روش تجزیه و تحلیل سربار کارخانه

تجزیه و تحلیل انحراف سربار کارخانه شامل روشهای 2، 3و یا 4 انحرافی است که البته به انتخاب هر یک از روشها به میزان اهمیت مبالغ این انحرافها در قیاس با هزینه های مربوط به این تجزیه و تحلیلها بستگی دارد. این روشها در زیر نشان داده شده است.

تجزیه و تحلیل دو انحرافی فقط دو نوع انحراف را مقایسه می کند که عبارتند از انحراف بودجه و انحراف ظرفیت به این معنی که :

انحراف بودجه سربار ثابت = انحراف بودجه سربار متغیر= انحراف بودجه (قابل کنترل)

انحراف کارایی سربار متغیر= انحراف ظرفیت سربار ثابت= انحراف ظرفیت (حجم)

روش 3 انحرافی سه نوع انحراف را مقایسه می کند که عبارتند از : انحراف بودجه یا انحراف هزینه، انحراف کارایی و انحراف ظرفیت یا حجم، بنابراین:

انحراف بودجه سربار ثابت + انحراف بودجه سرباز متغیر= انحراف بودجه (هزینه)

انحراف کارایی سربار متغیر= انحراف کارایی

انحراف ظرفیت سربار ثابت = انحراف ظرفیت (حجم)

روش 4 انحرافی، چهار نوع انحراف را به شرح ذیل محاسبه می کند:

1-    انحراف بودجه سربار متغیر

2-    انحراف بودجه سربار ثابت

3-    انحراف کارایی سربار متغیر

4-    انحراف ظرفیت سربار ثابت

 

تبیین ارزش افزوده و حوزه های مرتبط با آن

ارزش افزوده (Value Added) به مفهوم ما به ازای ارزشی است که بر اثر برخی اعمال و پدیده ها ایجاد می شود که در چهارچوب ارزشهای اقتصادی تبیین و طبقه بندی می گردد. به عبارتی ارزش افزوده در محیط اقتصادی ، از طریق کار با وسایل مختلف به وجود می آید که امکان استفاده از آن برای کسب سهم بازار بیشتر، دستیابی به توسعه و بهبود رفاه اجتماعی و دیگر شاخصهای زندگی فراهم می شود.

ارزش افزوده ، در حقیقت ارزش اضافه شده به فعالیت های قبلی (ورودی ها) ، یا ارزش نهایی تولید پس از کسر از ارزش کالاها و خدمات واسطه ای (ورودیها) است. به عبارت دیگر ارزش ایجاد شده در آن مرحله از تولید، تلقی می شود که از طریق کار با وسایل مختلف بوجود می آید.

 

اهداف و کاربردهای ارزش افزوده

شناخت توانمندیهای بنگاهها و استفاده از آن برای توانمندسازی بنگاهها و تخصیص بهینه منابع محدود جامعه از مهم ترین اهداف ارزش افزوده و نگاه به آن است. از دیگر اهداف نگاه به ارزش افزوده، فراهم نمودن بستری برای اقدامات بعدی نظیر وصول مالیات مترتیب بر آن است که خود مزایای عدیده ای دارد که به تفصیل در ادامه ارائه خواهد شد.

فراهم کردن اطلاعات مورد نیاز برای اعمال مدیریت آگاهانه از جمله ارزیابی منطقی عملکرد و دیگر کارکردهای مدیریتی را از جمله دیگر اهداف ارزش افزوده تلقی می شود.

کاربرد ارزش افزوده را می توان در سه حوزه مورد توجه قرار داد:

-         کارکرد اقتصادی: شناخت توانمندیهای اقتصادی بنگاهها نظیری بهره وری در استفاده از منابع و عوامل تولید.

-         کاربرد مدیریتی: شناخت توانمندیها و کارکردهای منابع انسانی نظیر نیروی کار تولید، به منظور سنجش عملکرد.

-         کارکرد حسابداری: تحلیل مالی منطقی و سودمند از وضعیت و عملکرد مالی بنگاههای اقتصادی در مقایسه با سود حسابداری.

 


 

نحوه محاسبه ارزش افزوده

الف- محاسبه ارزش افزوده بر اساس ارزش معاملات و یا به عبارتی ارزش کالا و خدمات

در این روش که به عنوان روش تفریق شناخته شده است ارزش افزوده به صورت محاسبه می گردد:

ارزش معاملات واسطه ای- ارزش معاملات نهایی= ارزش افزوده

یا

ارزش کالاها و خدمات واسطه ای و مواد اولیه – ارزش کالا و خدمات تولید شده = ارزش افزوده

 

ب- محاسبه ارزش افزوده بر اساس دریافتی عوامل تولید

در این روش که به عنوان روش جمع شناخته شده است ارزش افزوده به صورت زیر محاسبه می گردد:

استهلاک سرمایه + سود+ بهره+ اجاره+ حقوق و دستمزد= ارزش افزوده

به عبارتی در این روش، ارزش افزوده در هر مرحله از تولید، میان عوامل تولید درگیر در فرآیند ایجاد ارزش افزوده از جمله کارگران (شاغلین)، صاحبان سرمایه، کارآفرینان و ... توزیع می گردد.

ابزار گزارشگری ارزش افزوده، صورت افزوده است که در حسابداری مفهوم عینی دارد.

 

صورت ارزش افزوده (VAS)

صورت ارزش افزوده گزارشی است که بر اساس آن ارزش افزوده ایجاد شده در یک دوره محاسبه      می شود و سودمندی فراوانی برای سهامداران به همراه دارد. همچنین این گزارش اطلاعات اضافی دیگر نظیر حقوق و دستمزد و ... را نیز به تفکیک ارائه می دهد که در ارزیابی عملکرد بنگاه بسیار سودمند خواهد بود.

دلایل زیادی برای تهیه صورت ارزش افزوده ارائه شده است از جمله:

1-    تعهد مدیریت در گزارشگری به سهامداران

2-    الزام قانونی با توجه به تغییرات قوانین و مقررات

3-    استفاده از آن در ارتباط با کارکنان و انتظارات آنها

4-    گزارش دقیق عملکرد در گزارش سالانه

5-    پاسخگویی به مسئولیت اجتماعی

 

ارزش افزوده و اهداف گزارشگری مالی

در چارچوب نظری بیان شده است که صورتهای مالی در عین تهیه اطلاعات مورد نیاز سرمایه گذاران، باید برای سایر اشخاص ذینفع نیز مفید باشد. همانگونه که بیان شد ارزش افزوده ، بازده کل قابل تخصیص به اشخاص ذینفع نظیر سرمایه گذاران، اعتباردهندگان، کارکنان، دولت و جامعه را نشان     می دهد. هر یک از گروه ها علاقه مند هستند اطلاعاتی را که در زمینه ارزش افزوده و چگونگی توزیع آن داشته باشند، زیرا ادامه فعالیت یک واحد تجاری تنها در صورتی تضمین می شود که بتواند ارزش افزوده کافی را برای تامین منابع پولی اشخاص ذینفع ایجاد نماید. بنابراین ایجاد ارزش افزوده پیش شرطی اصلی فرض تداوم فعالیت است. ارزش افزوده مقدار افزایش در ثروتی است که می تواند بین افراد مختلفی که نسبت به فعالیت شرکت ذینفع هستند، توزیع شود.

 

ویژگیهای کیفی اطلاعات صورت ارزش افزوده

به طور کلی بیان شده است که اشخاص ذینفع، اطلاعاتی را مربوط می دانند که دارای ارزش پیش بینی باش. بنابراین تصورمی شود اطلاعاتی که بتواند توانایی یک شرکت در فروش محصولات را افشاء نماید از درجه مربوط بودن بالایی برخوردار است ، زیرا عامل فروش پیش شرط اصلی موفقیت اقتصادی واحدهای تجاری در آینده است که باعث کسب سود و جریانهای ورودی وجه نقدی می شود. از این دیدگاه، معیار ارزش افزوده را می توان به عنوان اطلاعاتی مربوط در نظر گرفت زیرا ارزش افزوده مقدار باقیمانده از ستانده ای (فروش) است که پس از کسر مواد و خدمات خریداری شده مورد نیاز برای تولید محصولات فروخته شده، برای توزیع بین اشخاص ذیربط، باقی مانده است. این موضوع بیانگر آن است که تغییرات ارزش افزوده با تغییرات فروش رابطه ای مستقیم دارد. با توجه به اینکه بهره وری بیانگر توانایی های رقابتی واحدهای تجاری است و مستقیماً به سودآوری آینده مربوط می شود، نسبتهای بهره وری مثل بهره وری سرمایه در رابطه با سودآوری آینده شرکت دارای ارزش پیش بینی هستند. بنابراین می توان گفت که نسبتهای بهره وری مبتنی بر ارزش افزوده نظیر ارزش افزوده به تعداد کارکنان، ارزش افزوده به ساعات کار و ارزش افزوده به سرمایه که از معیارهای معقول بهره وری هستند ، ارزش پیش بینی بالایی دارند و برای کمک به تصمیم گیری مفید به نظر می رسند.

یکی دیگر از ویژگیهای ارزش افزوده این است که قابلیت مقایسه بیشتری نسبت به سود دارد. دلیل قابلیت مقایسه ارزش افزوده جامعیت مفهوم آن است . به عبارت دیگر ارزش افزوده در مقایسه با سود خالص کمتر تحت تاثیر روشهای حسابداری قرار می گیرد. به علاوه محاسبه ارزش افزوده، تحت تاثیر محاسبه سود خالص نیست زیرا ارزش افزوده، افزایش ثروت واحد تجاری را که قبل از توزیع آن نشان می دهد در حالیکه سود خالص فقط بخشی از ثروت ایجاد شده ای است که به صاحبان سرمایه تعلق می گیرد.

 

جمع بندی صورت ارزش افزوده و کاربرد آن

1-    محتوای اطلاعاتی ارزش افزوده برای تصمیم گیری استفاده کنندگان مفید بوده و می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

2-    ارزش افزوده حتی در مقایسه با سود حسابداری (قبل از کسر مالیات) دارای محتوای اطلاعاتی بالاتر است . به عبارت دیگر ارزش افزوده اطلاعات بیشتری نسبت به سود حسابداری در اختیار  استفاده کنندگان قرار می دهد.

3-    ارزش افزوده در مقایسه با جریانهای نقدی حاصل از عملیات نیز دارای محتوای اطلاعاتی بالاتری بوده و اطلاعات بیشتری نسبت به آن در اختیار استفاده کنندگان قرار می دهد.

4-    ارزش افزوده بر خلاف صورت سود و زیان که تنها بازده مرتبط با سهامداران را گزارش می کند، بازده مرتبط با همه اشخاص ذینفع و ذیحق شرکت اعم از کارکنان، مدیران، اعتباردهندگان، دولت و غیره را نیز اندازه گیری و افشاء می نماید.

5-    از دیدگاه تئوریک ارزش افزوده نسبت به سود از درجه تحریف کمتری برخوردار است و کمتر تحت تاثیر رویه های حسابداری قرار می گیرد. همچنین در پیش بینی منافع آتی نیز ارزش افزوده، اطلاعات سودمندی را در اختیار استفاده کنندگان از صورتهای مالی قرار می دهد.

به منظور بهره گیری مطلوب از صورت ارزش افزوده توجه به موارد زیر سودمند است :

1- صورت ارزش افزوده نباید بر اساس جابجایی ارقام صورت سود و زیان تنظیم گردد. صورت ارزش افزوده باید از دو قسمت تشکیل شود، قسمت اول مربوط به منابعی که ارزش افزوده را ایجاد نموده اند و قسمت دوم، باید توزیع ارزش افزوده را نشان دهد. اقلام مربوط به منابع ارزش افزوده باید بر مبنای قیمتهای جاری اندازه گیری شوند. در حالی که اقلام توزیع ارزش افزوده باید مبتنی بر ارزشهایی باشد که واقعاً به اشخاص ذیربط پرداخت شده است.

دلایل استفاده از قیمتهای جاری در محاسبه ارزش افزوده به قرار زیر است :

الف- این نوع محاسبه، مناسب ترین ارزیابی در مفهوم اقتصادی است ، زیرا کارایی جاری را نشان     می دهد.

ب- محاسبه ارزش افزوده بر اساس قیمتهای جاری با تعریف «ایجاد ثروت» مطابقت دارد.

ج – ویژگی مربوط بودن، کیفیت اطلاعات صورت ارزش افزوده را بهبود می بخشد زیرا عملکرد اخیر واحد تجاری را نشان می دهد.

د- محاسبه ارزش افزوده بر مبنای ارزشهای جاری، فرصت مناسبی برای معرفی ارزشهای جاری به حسابداری مالی است.

2- ارزش افزوده نباید تنها بر مبنای فروش محاسبه شود بلکه محاسبه ارزش افزوده بر مبنای تولید، مناسبتر است.

3- برای بهبود محتوای اطلاعاتی صورت ارزش افزوده می توان ارزش افزوده را به طور خالص یا ناخالص بیان کرد، البته ارایه به صورت ناخالص ترجیح داده می شود زیرا تفاوت ناشی از روشهای استهلاک دارای ثابت تاثیرگذار خواهد بود.

4- برای تضمین قابلیت فهم و مربوط بودن صورت ارزش افزوده توضیحات بیشتری در مورد محتوی و موضوعات صورت ارزش افزوده لازم و ضروری است.

 

شاخص های سنجش عملکرد

الف) شاخص های نوین

ارزش افزوده اقتصادی (EVA)

ارزش افزوده اقتصادی شاخصی است مبتنی بر VBM که به کنترل کل ارزش ایجاد شده در یک تجارت می پردازد . ارزش افزوده اقتصادی استراتژی نیست بلکه راهی است که ما با آن به اندازه گیری نتایج می پردازیم.

شاخص ارزش افزوده اقتصادی توسط استرن استوارت ایجاد شد تا به بیان چالشهایی که شرکتها در زمینه اندازه گیری عملکرد مالی مواجهند بپردازند. ارزش افزوده اقتصادی با اندازه گیری سود پس از کسر بازده مورد انتظار سهامداران، سوددهی اقتصادی را بیان می کند. همچنین قیمت های سهام را صحیح تر از درآمدها ، درآمد هر سهم ، بازده حقوق صاحبان سهام یا دیگر شاخصهای حسابداری پیگیری می کند و قویاً توسط مطالعات تجربی پشتیبانی می شود. ایجاد بهبود در ارزش افزوده اقتصادی به معنای افزایش ثروت سهامداران می باشد.

ارزش افزوده اقتصادی زبان مشترک در سازمان را فراهم می آورد. شاخصهای متفاوت برای فرآیندهای متفاوت مورد استفاده قرار می گیرند. به عنوان مثال،  رشد فروش و سهم بازار زمانی که استراتژی فرموله می شود مورد بحث قرار می گیرند و ارزش خالص کنونی (NPV) و یا نرخ بازده داخلی (IRR) زمانی که سرمایه گذاریهای سرمایه ای لحاظ می شوند، محاسبه می شوند، درآمد و درآمد هر سهم (EPS) زمانی که خرید سهام یک شرکت مدنظر باشد، مورد استفاده قرار می گیرند.

زمانی که ارزش افزوده اقتصادی نقطه کانونی و مرکزی در تمامی فرآیندهای مدیریتی به شمار رود، سازمان اثر بخش تر فعالیت می کند . یک زبان مشترک و یک هدف واضح بر مبنای یک شاخص     می تواند بیشتر ابهامات را از بین ببرد.

 

کاربردهای داخلی EVA

هدف EVA به عنوان یک ابزار مدیریتی وادار ساختن مدیران به منظور رفتار به گونه ای است که گویی آنها مالکان واحد تجاری هستند چو (1997) یک طرح مالکیت EVA را پیشنهاد می کند. طرح پیشنهادی مالکیت EVA ، پاداشهای نقدی به کارکنان را بر اساس EVA پرداخت می نماید.

اگر این طرح در کنار روش عادی پاداش کارکنان در خصوص دادن اختیار خرید سهام به کارکنان قرار گیرد در این صورت به جای دادن وجود نقد به کارکنان بر مبنای EVA می توان به کارکنان منابع مالکانه (سهام یا سایر اوراق بهادار) بر مبنای EVA داد. طبق نظر چو، چارچوب EVA ، کارکنان در سطوح مختلف مدیریت را برای تقدیر از مشارکتشان در حداکثر سازی ثروت شرکت، یاری کرده است. EVA همچنین از طریق بهبود عملکرد عملیاتی فردی به جای عملکرد کلی، از انباشتگی شغلی جلوگیری می کند. در نهایت ، مدیریت بایستی برای تحویل دادن ارزش و در جهت بهبود عملکرد فردی اش مسئول باشد.

روش دیگر بررسی فعالیت داخلی شرکتها تئوری عاملیت (نمایندگی) نامیده شده است. این مفهوم که مدیران به بهترین نحو دلخواه مالکان عمل نمی کنند تضاد عاملیت (نمایندگی) نامیده می شود، زیرا مدیران شرکتها «عاملین» و مالکان (سهامداران) «روسای اصلی» هستند. روجرسون (1997) تحقیقی در خصوص مدل مالک- عامل مربوط به رابطه بین سهامداران و مدیریت شرکتها انجام داد. روجرسون چنین گزارش می دهد که یک قاعده تخصیص منحصر به فردی وجود دارد که همیشه باعث می شود که مدیر سطح کارایی از سرمایه گذاری را انتخاب کند و یا اینکه معمولاً به این معیار درآمدی ایجاد شده تحت این قاعده تخصیص، به عنوان «درآمد اضافی یا ارزش افزوده اقتصادی» اشاره می شود. راه حل روجرسون برای تضاد منافع و نتیجه تحقیقات تجربی اش بدینگونه است: وقتی که داده ما سرمایه گذاری است و به دوره های آتی متعددی منفعت می رساند این که بهای تمام شده به دوره ها به نسبت منافعی که ایجاد می کنند تخصیص یابد، و مجموع هزینه های تخصیص یافته تنزیل شده با استفاده از هزینه سرمایه سهامداران مساوی کل بهای تمام شده سرمایه گذاری باشد مهم خواهد بود. این امر مسئله را از دیدگاه مدیران «سالانه می کند» و محرکی برای مدیر برای انتخاب سطح کارایی از سرمایه گذاری ایجاد می کند، مهم نیست که مدیر چگونه پرداختهای دستمزد را طی دوره ارزشیابی می کند.

 

کاربردهای خارجی EVA

EVA علاوه بر اینکه به عنوان ابزاری برای سرمایه گذاری محسوب می شود بلکه ، هدف صریح آن نیز دادن علائمی در خصوص قیمت گذاری مناسب اوراق بهادار شرکت برای سرمایه گذاری عموم می باشد. EVA از این لحاظ تا حدی مورد توجه مطبوعات عمومی و همچنین منابع آکادمیک و  متخصصان مالی قرار گرفته است.

EVA به صورت خارجی به وسیله سرمایه گذاران مورد استفاده قرار گرفته است و مطبوعات عمومی این موضوع را تشخیص می دهند. منابع آکادمیک متعددی وجود دارند که در خصوص کاربرد EVAبه عنوان ابزار سرمایه گذاری نیز بحث می کنند. CPA ژورنال نیز گزارش می دهد که سرمایه گذاران متعددی تجزیه و تحلیل سود اقتصادی را به کار گرفته اند و از آن جهت ارزشیابی پتانسیل شرکت برای درک قیمت سهام در بلند مدت استفاده می کنند( بورکت و هدلی، 1997، به نقل از لفویتس 1999) . برای صنایع سرمایه بر، EVA حتی مهمتر نیز می باشد یکی از تحلیل گران مالی بنام آقای جیمز ویلبور از شرکت اسمیت بارنی اهمیت EVA را چنین بیان می کند: از آنجایی که عموم سرمایه گذاران وجوهشان را در صندوقهای سرمایه گذاری مشترک سرمایه گذاری می کنند ، در اثر این امر صندوقهای مشترک سرمایه گذاری نمایندگان آنها خواهند شد.

ارزش افزوده اقتصادی برای اهداف زیر می تواند کاربرد داشته باشد :

1-    بودجه سرمایه ای

2-    ارزیابی عملکرد

3-    ایجاد سیستم جبران خدمت

ارزش افزوده اقتصادی از طرق زیر افزایش خواهد یافت:

1-    افزایش کارایی عملیات (افزایش بازده سرمایه)

2-    بکارگیری منابع جدید در واحد تجاری که با اطمینان، بازده آن بیشتر از میانگین موزون هزینه سرمایه شرکت باشد (با همان ریسک).

3-    سوق دادن منابع از پروژه هایی که بازده کافی ندارند ( با توجه به هزینه سرمایه) به استفاده موثرتر از منابع (مویرو و مکگیکام 2001).

4-    کاهش هزینه سرمایه که به دو طریق می توان آن را انجام داد :

الف- استفاده بیشتر از بدهیها. بدهیها به دو دلیل ارزانتر هستند اول آنکه چون وام دهنده ریسک کمتری می پذیرد، پس بازده مورد توقع کمتری دارد. دوم اینکه بهره وام، صرفه جویی مالیاتی دارد.

ب- کاهش ریسک شرکت بدون اینکه بازده شرکت کاهش پیدا کند. چون با کاهش ریسک بازده مورد توقع سهامداران و وام دهندگان کاهش می یابد. راههای کاهش ریسک مانند پیش فروش محصولات، بیمه کردن دارائیها در مقابل خطر آتش سوزی و ... می باشد ( جهانخانی، 1377).

به طور خلاصه کاربردهای EVA در دو گروه زیر، ارائه می شود.

الف) کاربردهای داخلی:

-         ابزار مدیریتی سنجش عملکرد (چو 1997)

-         معیار جامع سنجش بهره وری (دراکر)

-         ابزار تعیین رابطه مالکیت با مدیریت شرکت (روجرسون)

-         ابزار تطابق هزینه ها با درآمد (روجرسون و لفکوتیس 1999)

ب) کاربردهای خارجی:

-    ابزاری برای سرمایه گذاری (تولی 1998 و لفکوتیس 1999)

-   معیار پیش بینی قیمت سهام (تیتل بام 1997)

-   ابزار سنجش خلق ارزش (استرن- استوارت 2001)

-   چارچوبی برای مدیریت مالی (مورس 2001)

-   چارچوبی موثر بر فرهنگ سازمانی و ارتقاء کیفیت کاری شاغلین (موریس 2001)

 


 

سود باقیمانده و ارزش افزوده اقتصادی

به منظور غلبه بر مشکلات انگیزه ای ROI ، از قبیل سرمایه گذاری کمتر و عدمس ازگاری ریسک، برخی از شرکتها جهت ارزیابی عملکرد از سود باقیمانده استفاده می کنند. سود باقیمانده تفاوت بین سودهای مراکز سرمایه گذاری و هزینه فرصت استفاده از داراییهای آن می باشد.

RI=Profit – (opportunity cost of capital) (Total Assets)

= (profit/TA) (TA)- (opportunity cost of capital) (TA)

=(ROI) (TA) –( opportunity cost of capital) (TA)

= (ROI - opportunity cost of capital) (TA)

بنابراین سود باقیمانده زمانی که ROI از هزینه فرصت سرمایه بزرگتر است مثبت خواهد بود. سود باقیمانده مثبت به معنی آن است که مدیر مرکز سرمایه گذاری از طریق دستیابی به بازده بالاتر از داراییهای نسبت به هزینه استفاده از آنها توانسته است برای سازمان ارزش اضافی ایجاد نماید. اگر سود باقیمانده به عنوان معیار عملکرد مورد استفاده قرار گیرد، مدیر سرمایه گذاری در تمام داراییهای سرمایه گذاری می کند که ROI مثبت دارند و این امر به باعث انگیزه سرمایه گذاری کمتر نخواهد شد. در ارزیابی سود باقیمانده ، رقم سود در برگیرنده هیچ نوع هزینه بهره ای نیست. هزینه بهره به منظر آنکه دوباره بدهی محاسبه نشود از آن خارج شده است.

اندازه گیری سود باقیمانده مستلزم اندازه گیری هزینه فرصت سرمایه است که باید منعکس کننده ریسک داراییها در مرکز سرمایه باشد. بانکها در وامدهی به سازمانهایی که در طرحهایی با ریسک بالا سرمایه گذاری می کنند هیچ تمایلی ندارد. بنابراین برای جبران این ریسک اضافی آنها متحمل هزینه بهره بالاتری نیز می شوند.

سود باقیمانده به منظور معیار عملکرد معیار کاملی نیست. همانطور که ROI ، سودها و کل داراییها معمولاً با استفاده از هزینه های تاریخی از سیستم گزارشگری مالی اندازه گیری می شد. اگر سودهای حسابداری با توجه به تغییرات در ارزش بازار داراییها تغییر نکند و ارزش دفتری دارایی نشاندهنده ارزش بازار داراییها نباشد، سود باقیمانده معیار مناسبی برای ارزیابی عملکرد نخواهد بود. مدیران سعی در افزایش RI حسابداری دارند اما مالکان سازمان تمایل دارند که مدیران ارزش بازار سازمان را افزایش دهند. شکل دیگر زمانی ایجاد می شود که RI به عنوان معیار مقایسه و ارزیابی عملکرد در میان سرمایه گذاری با اندازه های متفاوت مورد استفاده قرار گیرد.

 

ارزش افزوده بازار (NVA)

بر خلاف EVA که به طور کلی یک ارزیابی از عملکرد داخلی می باشد MVA مقیاسی برای عملکرد خارجی است. چگونگی ارزیابی عملکرد شرکت از طرف بازار بر حسب ارزش بازار دهی و ارزش بازار سهام با سرمایه، سرمایه گذاری شده در شرکت مقایسه می گردد.

میانگین ارزش بازار بدهی- میانگین ارزش بازار سهام= ارزش افزوده بازار

یا

ارزش دفتری حقوق صاحبان سرمایه – میانگین ارزش بازار حقوق صاحبان سرمایه = ارزش افزوده بازار

ارزش دفتری حقوق صاحبان سرمایه ابتدای دوره / ارزش افزوده بازار= ارزش افزوده بازار استاندارد شده

به منظور تحلیل درست این عملکرد لازم است که به تغییرات مثبت ایجاد شده در طی زمان توجه کنیم . به عنوان مثال درصد تغییر در هر سال. مقایسه این تغییرات در ارزش افزوده هر سال اهمیت دارد زیرا مقایسه این تغییرات در EVA هر سال در مورد سهم کل و بازارهای اوراق قرضه به علت اینکه این ارزش های بازار تحت تاثیر نرخ های بهره و شرایط کلی اقتصادی قرار دارند حائز اهمیت است.

ارزش بازار، قیمت مورد توافق بین خریدار و فروشنده برای مبادله یک دارایی می باشد. در این مبادله هیچگونه اجباری برای خرید و فروش وجود ندارد و خریدار و فروشنده اطلاعات کافی در مورد دارایی مبادله شده دارند.

ارزش بازار سهام برای شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار قیمتی است که بازار سهام، تعیین کننده آن بوده وبا در نظر گرفتن این قیمت، سهام مورد معامله قرار می گیرد. ارزش بازار سهام برای شرکتهایی که عضو بورس اوراق بهادار نمی باشند قیمتی است که سهام به تازگی مورد معامله قرار گرفته باشد ، اگر سهام اخیراً خرید و فروش نشده باشد باید ارزش کل شرکت را برآورد نمود و آن را بر تعداد سهام صادر شده تقسیم کرد تا ارزش بازار هر سهم بدست آید. باید به این نکته توجه نمود که ارزش دفتری یک شرکت (داراییها منهای بدهیها) حداقل قیمتی است که یک شرکت باید داشته باشد.

 

روابط بین ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار

هر چند ارزش افزوده اقتصادی در درجه اول برای ارزیابی عملکرد مدیریت به کار می رود ولی از طرف تحلیلگران خارجی برای ارزیابی مدیریت نیز به کار می رود البته با این باور که عملکرد داخلی بهتر   می بایست در عملکرد سهام شرکت انعکاس خود را پیدا کند. چند بررسی انجام شده سعی در تعیین رابطه بین دو متغیر (EVA و MVA) داشته و نتایج نیز پیچیده بوده است. هر چند سهام شرکتهای با ارزش افزوده مثبت اقتصادی میل به عملکرد بهتر از سهام شرکتهای با ارزش افزوده اقتصادی منفی داشته است ولی تفاوت ها ناچیز می باشد و این ارتباط هر سال روی نمی دهد. این رابطه ضعیف شاید به علت زمان بندی تحلیل ها بوده است. ( با چه سرعتی ارزش افزوده اقتصادی اثر خود را بر سهام گذاشته است) و یا اینکه ارزش افزوده بازار تحت تاثیر عواملی متفاوت با ارزش افزوده اقتصادی قرار دارد.

 

شاخص های مالی سنتی

طراحی معیارهای سنجش عملکرد شامل گامهای زیر است:

1-    تعیین متغیری که نشان دهنده اهداف مالی و اقتصادی مدیریت باشد : سود خالص، سود عملیاتی، بازده داراییها ارزش افزوده اقتصادی و .........

2-    تعریف اقلامی که در متغیر گام یک قرار می گیرد : هدف از داراییها کل داراییهاست یا خالص آنها (کل داراییها منهای کل بدهیها).

3-    انتخاب معیار برای اقلامی که در متغیر گام یک انتخاب شده اند : داراییها به بهای تاریخی، ارزش جاری یا ارزش فعلی بیان شوند.

4-    انتخاب یک هدف برای اندازه گیری عملکرد: دستیابی به یک نرخ بازده مشابه برای واحدها.

5-    انتخاب زمان بازخورد: گزارشات عملکرد مالی به صورت روزانه، هفتگی، ماهانه به مدیریت ارائه شود.

فرآیند مذکور می تواند برای شاخص های سنتی و نوین استفاده شود.

 

1- معیارهای مالی سنتی

چهار معیار در ارزیابی عملکرد سرمایه گذاری که مبتنی بر داده های تاریخی است، وجود دارد :

1-    بازده سرمایه گذاری (RIO)

2-    سود باقیمانده (RI)

3-    بازده فروش (ROS)

4-    عایدی هر سهم (EPS)

5-    نسبت قیمت به سود هر سهم (P/E)

 

بازده سرمایه گذاری

یک معیار حسابداری است که از تقسیم عملیاتی بر سرمایه گذاری حاصل می شود.

سودعملیاتی

 

متوسط سرمایه گذاری

ــــــــــــــــــ= (ROI) بازده سرمایه گذاری

ROI . ROI مبتنی بر سرمایه گذاری است و شامل همه عناصر سودآوری (درآمد، هزینه و سرمایه گذاری) می باشد. این نرخ را می توان با نرخ فرصت از دست رفته مقایسه کرد از می توان درک بیشتری پیدا کرد زمانی که آن را به دو بخش زیر تقسیم کنیم:

REVENUES               INCOME                    INCOME

 

INVESTMENT        REVENUSE              INVESTMENT

                                                                                                   

ـــــــــــــــــــــــ =ــــــــــــــــــــــ× ـــــــــــــــــــــــ

 

که تحلیل سودآوری Dupont نامیده می شود.

این تحلیل سودآوری به دو عامل سودآوری اشاره دارد، استفاده از داراییها برای درآمد بیشتر و افزایش سود ناشی از هر ریال درآمد (از داراییها به چه میزان درآمد کسب کرده ایم و درآمدها شامل چه میزان سود هستند).

کاهش سرمایه گذاری به معنی کاهش وجوه نقد بلا استفاده، مدیریت استفاده از اعتبارات، تعیین سطح موجودی کالا و مصرف معقول از داراییها است.

 

سودباقیمانده

سود باقیمانده عبارتست از سود منهای بازده مورد انتظار سرمایه گذاری

(سرمایه گذاری× نرخ بازده مورد انتظار)- سود عملیاتی= سود باقیمانده

به حاصلضرب نرخ بازده مورد انتظار و سرمایه گذاری هزینه های منتسب (Imputed Cost) سرمایه گذاری گفته می شود. این هزینه ها در حسابداری شناسایی نمی شوند چون هزینه های تفاضلی نیستند و بیانگر نتیجه بکارگیری وجوه نقد در سرمایه گذاری مختلف با ریسک مشابه هستند (بهره سرمایه به کار گرفته شده) . هدف از حداکثر کردن سود باقیمانده این است که اگر نرخ سود یک بخش از نرخ مورد انتظار سرمایه گذاری بیشتر است آن واحد باید گسترش یابد. در مقایسه با ROI وقتی هدف حداکثر نمودن ROI باشد، مدیران، پروژه های جدید سود ده را رد می کنند.

برای مثال فرض کنید یک سرمایه گذری جدید مستلزم سرمایه گذاری به مبلغ 800000 ریال بوده و سود عملیاتی ناشی از آن 160000 ریال باشد. در این حالت ROI پروژه 20% خواهد بود  ولی اگر آن را ROI کل واحد مقایسه کنیم خواهیم داشت :

240000

 

1000000

24%= ــــــــــــ = ROI قبل از پروژه

160000+240000

 

800000+1000000

2/22%= ـــــــــــــــــــــــ = ROI بعد از پروژه

 

در این حالت به علت کاهش در ROI مدیر اقدام به سرمایه گذاری نمی نماید. حال اگر معیار عملکرد سود باقیمانده باشد خواهیم داشت :

120000= (1000000×12%) – 240000 = سود باقیمانده قبل از پروژه

184000= (18000000×12%)- 400000= سود باقیمانده بعد از پروژه

که در این حالت مدیر اقدام به سرمایه گذاری می نماید.

و ROI و سود باقیمانده نشان دهنده نتیجه یک دوره هستند (یکسال)، به همین خاطر مدیران       می توانند اقداماتی را انجام دهند که باعث افزایش کوتاه مدت در ROI سود باقیمانده شود ولی با منافع بلند مدت سازمان مغایرت داشته باشد. برای مثال مدیران کمتر به مخارج و R&D بپردازند تا سود آنها افزایش یابد. از این رو مدیران سطح بالا برای ارزیابی واحدها از ROI سود باقیمانده چند ساله استفاده می کنند.

 

بازده فروش

سود عملیاتی

 

درآمد فروش

نسبت سود عملیاتی به درآمد را بازده فروش می گویند.

ـــــــــــ= ROS

ROS یکی از اجزاء ROI در روش تحلیلی سودآوری DuPont است.

برای مثال این 3 معیار برای سه بخش از یک شرکت به همراه EVA به شرح زیر خواهد بود:

واحدها

ROI (رتبه)

RI (رتبه)

EVA (رتبه)

ROS (رتبه)

اصفهان

24% (1)

120000 (2)

71100 (2)

20% (2)

شیراز

15% (3)

60000 (3)

21300 (3)

4/21% (1)

تهران

17% (2)

150000 (1)

81600 (1)

16% (3)

رتبه بندی EVA و سود باقیمانده یکسان است و با ROI و ROS متفاوت است. ROI تهران کمتر از اصفهان است در صورتی که سود عملیاتی و داراییهایش بیشتر است. سود باقیمانده تهران از اصفهان بیشتر است چون سود عملیاتی بیشتری برای پوشش نرخ بازده مورد انتظار داراییها (12%) کسب نموده است. واحد شیرین بیشترین ROS را داراست در حالیکه کمترین ROI را دارد. علت این است که واحد شیراز از هر ریال درآمد سود بیشتری کسب نموده است ولی از هر ریال سرمایه گذاری درآمد کمتری داشته است.

سوالی که اینجا مطرح می شود این است که کدامین روش از همه بهتر است؟

هیچ روشی از بقیه بهتر نیست چون هر کدام جنبه مختلفی را مورد ارزیابی قرار می دهد و بایستی با توجه به شرایط موجود یک یا چند معیار را استفاده کرد.

برای ارزیابی کل یک معیار ROI یا سود باقیمانده بهتر هستند چون شامل سود کسب شده و ROI سرمایه گذاری هستند. در مورد بازارهایی که محدودیت درآمدی وجود دارد. ROS مناسب است. به خاطر EVA نشان دادن اثر مالیاتی علاقه مند هستند.

اغلب شرکتها از معیارهای ROI، سود باقیمانده و EVA استفاده می نمایند و برای محاسبه سرمایه گذاری از کل داراییهای موجود یا سرمایه در گردش به علاوه داراییهای بلند مدت استفاده می نمایند.

زمانی که مدیریت ، مدیر یک واحد را به استفاده بیشتر از داراییها هدایت و تحریک کند ، داراییهای کاربردی مناسبتر از داراییهای موجود است. علت استفاده از سرمایه در گردش به علاوه داراییهای بلند مدت از این بابت است که اکثر تصمیم های مدیر متاثر از بدهیهای کوتاه مدت است که مدیریت اثر آن را خنثی می کند.

 

سود هر سهم

از جمله شاخص های سنتی و متداول سنجش عملکرد است که برای ارزشیابی قیمت سهام نیز کاربرد دارد و به صورت ریال بیان می گردد. این نسبت از تقسیم سود خالص سهامداران عادی بر تعداد سهام عادی بدست می آید.

سود خالص

 

تعداد سهام عادی

 

 

ـــــــــــــ = EPS

 

نتیجه نسبت نشان می دهد که به ازای یک سهم ، چه میزان عایدی به دست آمده است و هر چقدر نتیجه نسبت بیشتر باشد، گویای عملکرد مطلوب شرکت بوده است ، از این نسبت برای ارزشیابی سهام نیز استفاده می شود که با توجه به قیمت بازاری سهام (قیمت معاملاتی سهم)، ارزش سهام در آینده نیز معلوم می گردد.

 

قیمت به عایدی هر سهم

شاخص سنجش عملکرد در بازار سرمایه است . از رابطه زیر برای محاسبه استفاده می شود.

قیمت معاملاتی سهم

 

سود هر سهم

ـــــــــــــــ = P/E

 

نتیجه نسبت به مرتبه اعلام می گردد و نشان می دهد که به ازای عایدی، هر سهم، در بازار سرمایه، به چه قیمتی معامله شده است و هر چه نتیجه نسبت بالا باشد، گویای عملکرد مطلوب شرکت در بازار سرمایه است .

از این رو نسبت برای محاسبه ارزش سهم در آینده استفاده می گردد:

سود هر سهم پیش بینی شده × P/E = P

نوشته شده توسط محمد صادقی در ساعت 17:44 | لینک  |